تبليغاتX
نسیم
سلام به همه

امیدوارم که حال همتون خوب باشه و تعطیلات عید به همتون خوش گذشته باشه.

خیلی وقت بود  ننوشته بودم ولی امروز تصمیم گرفتم که دیگه هر کاری دارم بزارم کنار فقط برای شماها بنویسم.

توی این مدت تغیر شغل داشتم البته از شغل جدیدم خیلی راضی نیستم ولی بازم خدار و شکر.

عید هم که شمال بودم در کنار خانواده.واییییی چقدر دلم برای همتون تنگ شده.خیلی دلتنگه همتون بودم.ولی تصمیم دارو یه کاری کنم.

می خوام تو وبلاگم از این به بعد همه چیزو به انگلیسی بنویسم ولی از اونجا که نظر شما برام خیلی مهم می خواستم نظر شما هم بدونم.

پس لطفاْ نظراتونو به من بگید.

مرسی از همتون و بای

+ نوشته شده توسط نسیم در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 12:18 |
با اینکه به همه دوستام قول داده بودم که همیشه از شادی بنویسم یا حداقل از غم ننویسم ولی شرمنده همشون هستم امروز بدجوری دلم گرفته از همه کس و همه چیزامروز دلم می خواد گریه کنم دلم می خواد داد بزنم که خدایااااااااااااااااااااااا کاشکی به همه یاد می دادی که وقتی یا علی گفتی باش تا آخرش دلم از اونایی گرفته که وقتی ادعای دوستی برادری یا هر چیز دیگشون می شه دقیقاْ زمانی که بهش احتیاج داری جات می ذارن ای خدا کرمتو شکر.عیبی نداره راضیم به رضای تو

حالا هر کی می تونه با حرفاش منو آروم کنه بیاد.

می خوام ببینم که چه دوستایی دارم.خیلی غصه دارم

+ نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 9:10 |
می خوام خدارو شکر کنم به خاطر همه خوبیهایی که در حقم کرد به خاطر بخششی که به من کرد به خاطر مهربونیاش.میدونید گاهی اوقات وقتی آدم براش یه مشکلی پیش می یاد فکر میکنه که خدا فراموشش کرده ولی این به من ثابت شده که خدا این کارو می کنه تا یا بهترشو برات بفرسته یا اینکه تورو بیشتر به فکر ببره که کارایی کردی که خیلی از انسانیت دور بوده.

خیلی وقت بود که اینقدر قشنگ در مورد یه چیز اعتراف نکرده بودم ولی الان دیگه احساس آرامش میکنم.خدایا شکرت به خاطر این همه محبتی که به من داشتی به خاطر دوستان خوبی که به من دادی.از لی لی جونم هم تشکر می کنم که انسانیت رو بخ من برگردوند به خاطر تمام حرفهای آرام بخشش به خاطر لطف بزرگی که در حق من بابت کار کرددددددددد!

لی لی جونم دوست دارم هوارتاقدرتو می دونم ایشا الله که خدا به تو هم کمک کنه

حالا بیاید خیلی قشنگ اعتراف کنید که تا حالا شده کار بدی کرده باشید و بعد خدا با قرار دادن یه مشکل سر راهتون بهتون بفهمونه که اشتباه کردید؟ لطفاْ صادق باشید

+ نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 14:33 |

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
!
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

لطفاْ دوستان عزیز احساس خودتونو نسبت به این شعر بگید

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 13:43 |
روز برفی

به به عجب روز برفی بود امروز کلی حال کردم امروز اومدم تو برف سر کار.

من روزهای برفی رو خیلی دوست دارم شاید به خاطر اینه که خودمم تو روز برفی به دنیا اومدم

اصلاْ فصل زمستونو خیلی دوست دارماز تابستونم متنفرمشاید به خاطر اینکه همیشه اتفاقای بد زندگیم تو این فصل لعنتی اوفتادهالبته اونم یه فصلی از فصلهای خداست که قشنگه ولی خوب اینم نظر منه.

دوست دارم ببینم دوستای عزیز من چه فصلی رو دوست دارن و چرا؟

راستی تولد همه دوستامم که تو این ماهه مبارک باشه دوستون دارم.این شاخه گل تقدیم به شما

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 11:1 |
عید قُربان (در عربی: عید الأضحی، در ترکی: Kurban Bayramı) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.

روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.

عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند.

البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند.

حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید میدانند.

همچنین در روایت‏های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.

عید همتون مبارک باشه عزیزانتو این روزای عزیز منو هم فراموش نکنید دعا یادتون نره هاااااا

+ نوشته شده توسط نسیم در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 12:12 |
سلام به همه

می خوام راجع به غرور نظرتونو بپرسم دیدید بعضی ها وقتی راه میرن به زمینو زمان فخر می ورزن

انگار که همه دنیارو اینا درست کردن و اینا بالاتر از همه هستن

من که از این جور آدما متنفرم شمارو نمیدونم

ولی آخه وقتی خدا هست چه دلیلی برای فخر ما آدمای ناچیز هست

خدایا به ما قدرتی بده که خودمونو در حد خودمون ببینیم نه بیشتر و نه کمتر

کاشکی همه آدما اینو بتونن درک کنن

حالا دوستان بیاین راجع به غرور نظر بدید.منتظرماااااااااااااااا.

دوستون دارم و خدا یارتون

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 14:36 |
سلام

امروز که داشتم می آمدم سر کارم داشتم فکر می کردم که چی توی وبلاگم بنویسم آخه من همیشه دوست داشتم که یک وبلاگ داشته باشم که توش یه عالمه چیزای قشنگ بنویسم از طرفی هم به دوستام قول دادم که توش چیزای شاد بنویسم ولی نمی ونم از چی باید شروع کنم.

بعد یه فکری اومد تو ذهنمپیش خودم گفتم بهترین راه اینه که از خود دوستام بپرسم

حالا بدویید بیاین نظر بدید که اولین مطلبم چی باشه.یادتون نرهاااااااااا.وگرنه دلم می شکنه

دعا می کنم که همتون موفق باشیدمنتظر نظراتتون هستم.

تقدیم با عشق به عزیزانم

+ نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 11:11 |
سلام به همه

منم از امروز به لطف یکی از دوستانم وبلاگ دار شدم.داشتم فکر می کردم که چی بنویسم دیدم بهترینش اینه که از داداش کچلم تشکر کنم که این وبلاگو برام باز کرد.

مرسی از دختر مهربون که تورو به من معرفی کرد.زینب جونمو می گماااااااااااا.خیلی ناز و مهربونه.

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 15:51 |


Powered By
BLOGFA.COM